نزديكتر شدن است، ولو اين كه احساس كنيم هرگز نميتوانيم عملاً بدان برسيم. از آن ديدگاه، تاريخ علم قرون وسطي به همان دلانگيزي هر يك از ادوار ديگر است. مخالفت با علم عظيم بود، ولي مبارزه مهيجتر شد. گاهي كه آيين مدرسي، بر اثر خرافهپرستي، بينهايت نيرومند ميشد، پيشرفت كندتر از معمول ميگشت، يا باز ميايستاد، يا بشريت به قهقرا رانده ميشد. ولي اين امر در پيشرفت كلي تأثيري نداشت. هنگامي كه زمان را در نظر نميگيريم، و نتيجه به هر حال معلوم است، دليلي ندارد كه ناشكيبا باشيم. ولي، اين معلوم ميكند كه چرا پيشرفت علم در قرون وسطي به هيچروي همسان نبوده، بلكه حالت تشنجي داشته است؛ بدون اين كه مرد بسيار مستقلي كشفي تجربي به عمل آورد و مراقبت مدرسي بهطور زودگذري سست شود، اين پيشرفت صورت نگرفت.
هنگامي كه از ((آيين مدرسي)) سخن ميگوييم، عموماً دربارهٴ آيين مدرسي مسيحي ميانديشيم، زيرا اين همان است كه بهطور مشروح مورد مطالعه قرار گرفته،1 و همان است كه با آن آشناتريم. ولي خصيصه و گرايش فكري كه از اين اصطلاح مورد نظر ماست به هيچروي اختصاصاً مسيحي نبوده است. اگر، آيين مدرسي بهطور كلي به عنوان كوششي براي آشتي دادن معارف دنيوي با كلام در نظر گرفته شود، و اگر عادت به تعميم نارس، استنتاج افراطي از اعتقادات دلبهخواه و از مقدار ناچيز و محدودي دادههاي تجربي، همچنين احترام افراطي به نوشتههاي شرعي و مستندات ديگر را صفت مشخصهٴ آيين مدرسي بدانيم، در آن صورت آيين مدرسي در قرون وسطي كاملاً جهاني بوده است.
مسلمانان بسيار مستعد اين نوع تفلسف بودند، و اگر كسي احترام بيكم و كاست آنان را به قرآن و كنجكاوي عظيم فكريشان را به حساب آوَرَد، واضح است كه آنان محكوم به سقوط در طرق تفكر مدرسي بودند. آن واقع اجتنابناپذير بود. خواننده برخي عناصر تاريخ آيين مدرسي اسلامي را در مقدمهٴ من خواهد يافت. اينك كافي است گفته شود كه مقارن نيمهٴ دوم سدهٴ يازدهم ميلادي/ پنجم هجري آن شكل ويژهٴ آيين مدرسي در آثار غزالي تقريباً مايهاي چنان كامل يافته بود كه در قلمرو مسيحيت تا زمان سنت توماس آكويناس2 در دو قرن بعد بدان پايه نرسيد.
آيين مدرسي يهودي از جهتي كهنتر از آيين مدرسي اسلامي بود، گرچه تا ديرزماني بعد از آن بالنده نشد. بنابر تعريف ما پيروان مخلص تلمود اصحاب مدرسه نبودند، تنها توجه آنان به تورات و تلمود بود و به معارف تحصّلي علاقهاي نداشتند، آنان براي همآهنگ كردن علم دنيا و
La scholastique et le Thomisme.856 p. Paris, 1925(221-219 ,VIII ,Isis)
2. St. thomas Aquinas